فصل اول : پولدار ها چگونه پولدار می شوند ؟ 
اگر می خواهی پولدار شوی باید هم سرمایه گذار باشی و هم صاحب کسب و کار .چرا توماس ادیسون ثروتمند و مشهور بود ؟ 
1) 
اهمیت سیستم یا همان شبکه را درک کرده بود و برای خود یک شبکه ایجاد کرده بود . یعنی فهمیده بود که با استفاده از خطوط انتقال برق می تواند کاری کرد همه ی مردم از لامپ استفاده کنند .
2) یک مخترع خشک و خالی نبود بلکه می توانست آنچه می ساخت را بفروشد . مهارت های فروش و بازاریابی را یاد گرفته بود و از آنها برای فروش لامپ و اختراعاتش استفاده می کرد .آدم های پولدار همیشه با این طرز فکر که باید دست به تاسیس شبکه بزنند ، راهشان را برای پول و ثروت بیشتر هموار می کنند در حالی که دیگران فقط یاد گرفته اند که چطور دنبال کار بگردند .اگر یک شبکه ی تجاری طراحی و مدیریت خوبی داشته باشد می تواند بصورت تصاعدی برای صاحبش تولید ثروت کند . این چیزی است که یک آدم به تنهایی هرچقدر هم در زندگی اش تلاش کند نمی تواند به دست بیاورد .اگر می خواهی ثروتمند شوی برو سراغ شبکه هایی که آدم های پولدار درست کرده اند یا کسانی که می توانند تو را پولدار کنند و سعی کن به آنها وصل شوی . شمار زیادی از مردم عمرشان را صرف همکاری و دوستی با کسانی می کنند که هیچ کنفعتی برایشان ندارد ، جدا از اینکه ممکن است هرچه که دارند را از دست بدهند .


فصل دوم : بیش از یک روش برای پولدار شدن وجود دارد
در کتاب ها و برنامه های آموزشی دیگرم ، آموزش های مورد نیاز برای موفقیت در مدیریت مالی را به 3 بخش تقسیم کرده ام : آموزش مدرسه ای – آموزش حرفه ای – آموزش مالیآموزش مدرسه ای –> همانطور که از اسمش پیداست ، مهارت هایی است که در مدرسه یاد می دهند
آموزش حرفه ای –> در این نوع آموزش به شما یاد داده می شود که چگونه برای پول کار کنید ؛ یعنی همان دروس دانشگاهی
آموزش مالی –>  این همان روشی است که به شما آموزش می دهد چگونه بر پول حاکم باشید ، به جای این که شما برای بدست آوردنش خودتان را به زحمت بیاندازید . یاد بگیرید پول را چنان به خدمت خود بگیرید که برایتان کار کند نه اینکه شما برایش کار کنید .قبل از هر چیز ، ایجاد یک شغل  . وقتی کسب و کاری برای خودت راه انداختی بعد از رسیدن به سوددهی مناسب ، می توانی با آرامش خیال در زمینه های یگر هم سرمایه گذاری کنی . اگر می خواهی پولدار شوی بگرد و راهی را پیدا کن که بیشترین تناسب را با توانایی هایت داشته باشد .حال در اینجا می خواهم چند روش برای پولدار شدن را به شما معرفی کنم :
1- می توانید با یک آدم پولدار ازدواج کنید که خب خیلی کار پیش پا افتاده ای است 
2- می توانید کلاهبرداری کنید
3- می توانید با حرص و آز پولدار شوید و بسیار منفور باشید 
4- می توانید خساست به خرج بدهید . باور این افراد آن است که فکر می کنند باید کمتر خرج کنند بجای آن که درآمد خود را افزایش دهند . این روال باعث می شود اوضاع زندگیشان روز به روز خراب تر شود و در آخر هم در فقر بمیرند
5- می توانید با سخت کار کردن پولدار شوید . افرادی که با سخت کار کردن پول در می آورند ، دیگر وقتی برای لذت بردن از پول و ثروت ندارند در واقع تنها اصلی که در زندگی شان به کار می برند سخت کار کردن است . اما این افراد انگار فراموش کرده اند که باید از زندگی لذت ببرند
6- هوش ، استعداد ، جذابیت یا یک مشخصه ی ذاتی و خدادادی فوق العاده می تواند شما را پولدار کند
7- می توانید امیدوار باشید که با خوش شانسی پولدار می شوید
8- می توانید با به ارث بردن پول کلانی ، ثروتمند شوید 
9- می توانید از طریق ایجاد یک کسب و کار پولدار شوید
تفاوت میان صاحبان کسب و کارهای بزرگ و صاحبان کسب و کار های کوچک در این است که صاحبان کسب و کار های بزرگ به تاسیس شبکه دست می زنند و این دلیلی است که آنان را به پول هنگفت می رساند .
10- می توانید یک کسب و کار بازاریابی شبکه ای ایجاد کنید . بازاریابی شبکه ای انقلابی نوین در تجارت برای رسیدن به ثروت است زیرا با روش های قبلی تفاوت بسیاری داردمی توان بجای این که خود را درگیر حفظ کردن اعداد و ارقام بی ارزش و حفظ فرمول های به درد نخور سخت کنیم ، افرادی را استخدام کنیم که این کار را برای ما انجام دهند .هنری فورد : ” یکی از سخت ترین کارهای دنیا فکر کردن است که عده ی معدودی قادر به انجام آن هستند “خلاصه در این دوره و زمانه شیوه های فراوانی جهت کسب و تولید ثروت پیش روی هر کس وجود دارد اما بهترین روش مسیری است که با علایق شما همسو باشد .


فصل 3 : ارزش شماره یک : فرصت واقعا برابر
 
این فصل مطلب خاصی برای یادگرفتن نداشت چون داستان آشنایی رابرت کیوساکی است با بازاریابی شبکه ای و دوست پولدارش که وارد این کار شده بود . در این فصل چند دلیل از زبان دوست رابرت کیوساکی گفته شده که عبارتند از فرصت برابر یادگیری و ثروتمند شدن در بازاریابی شکبه ای .


فصل 4 : اصل شماره دو : آموزش تجاری تحول و تکامل در زندگی
 
اگر می خواهید وارد یک کسب و کار بازاریابی شبکه ای شوید ، باید تحقیق کنید که شرکت های مختلف که این کار را انجام می دهند آموزش خوب مخصوص به شما را ارائه می دهند یا نه .خواندن درس MBA در دانشگاه کمک چندانی به راه اندازی یک کسب و کار نمی کند زیرا دروس تئوری و استادان بی تجربه در این زمینه دارد که شما را برای کارمندی آماده می کند تا راه اندازی یک کسب و کار . زیرا مهارت ها هستند که مارا ثروتمند می کنند نه تئوری ها .ثروت و موفقیت ممکن است آدمیزاد را مغرور و احمق بار بیاورد . به همین دلیل است که خیلی ها ورشکست می شوند . آنها ورشکست می شوند تا فقز و تحقیر آنها را به سمت یادگیری بازگرداند .
لیست موضوعات مهمی که در دنیای کسب و کار باید آنها را یادگرفت :
1) نگرش موفقیت
2) مهارت های راهبری
3) مهارت های برقراری ارتباط یا همان روابط عمومی بالا
4) مهارت اجتماعی 
5) غلبه بر ترس و تردید و کمبود اعتماد به نفس
6) غلبه به ترس از ” نه شنیدن “
7) مهارت های مدیریت مالی
8) مهارت های سرمایه گذاری
9) میئولیت پذیری
10) مهارت های مدیریت زمان
11) هدف گذاری
12) انتظار موفقیت
هرم یادگیری –> ذهنی – احساسی – عملی – معنویآموزش ذهنی —–> آموزش های سنتی مبتنی بر آموز های ذهنی است که اهمیت بالایی دارند ولی نظام آموزشی از دیگر جنبه های آموزش از قبیل عملی ، معنوی و احساسی چشم پوشی کرده است .آموزش احساسی —–> نظام آموزشی سنتی افراد را ترسو و بزدل بار می آورد مخصوصا ترس از اشتباه کردن را که منجر به ترس از شکست می شود . اما قوانینی که در دنیای بیرون حکم فرماست چیزی به غیر از این است و افراد موفق کسانی نیستند که هرگز اشتباه نمی کنندبلکه کسانی اند که بیشترین اشتباهات را می کنند و از آن درس می گیرند . به عبارتی تجربه پدر علم است . اشتباه کردن چیز بدی نیست بلکه تکرار مکرر آن ، نپذیرفتن اشتباه و دیگران را مقصر جلوه دادن بد است . در واقع شاید دلیل این که اکثر آدم ها کرم باقی می مانند ترس از شکست باشد ، و برای همین هرگز فرصت پروانه شدن را به خود نمی دهند . زندانی پیله ای که مدام ترس رسیده شدن را دارد چگونه می تواند به پرواز درآید ؟ واضح است که اگر به خاطر افتادن از روی دوچرخه تنبیه می شدید هیچوقت نمی توانستید دوچرخه سواری یاد بگیرید .آموزش عملی —–> می دانیم که آموزش و یادگیری همان طور که یک پروسه ی ذهنی و فکری است یک پروسه ی تجربه و عملی استآموزش معنوی —–> منظور از آموزش معنوی همان آموزش های اخلاقی است که هم می تواند خوب باشد و هم می تواند بد باشد که باید در مورد شرکتی که این آموزش هارا به شما می دهد تحقیق کنید .
در درون ما سه جور آدم وجود دارد . پولدار ، فقیر و متوسط . تو می توانی انتخاب کنی که کدامیک باشی . در دنیای کسب و کار و سرمایه گذاری دو جور احساس وجود دارد . احساس ترس و طمع . پولدار نبودن اکثر مردم به خاطر حرص وطمع نیست ، به این خاطر است که می ترسند . اگر می خواهی پولدار شوی باید ترست را فراموش کنی تا بتوانی پرواز کنی .رابرت کیوساکی : بعد از اولین ورشکسته شدنم پدر پولدارم به من تبریک گفت و ادامه داد : ” این اتفاق به اندازه ی چند میلیون دلار برای تو ارزشمند است و از آن چیز یاد میگیری . می توانم بگویم که الان دیگر قدم در راه پولدار شدن گذاشته ای . دلیل اینکه اکثر مردم نمی توانند آدم پولدار درونشان را بیدار کنند این است که آدم فقیرشان همیشه از شکست خوردن می ترسد


فصل پنجم : ارزش شماره 3 : دوستانی که شما را به جلو می رانند
 ربع های نقدینگی —> چهار قسمت E ، S ، B و I وجود دارند که ربع E برای کارمند ، ربع S برای خودفرما یا صاحب کسب و کار کوچک ، ربع B برای صاحب کسب و کار بزگ و ربع I برای سرمایه دار است .


برای اینکه بدانیم در کدام ربع نقدینگی هستیم باید ببینیم که نقدینگی مان بیشتر از چه راهی بدست می آید . هر ربع در جای خودش ارزش دارد . مثلا اگر کسی در ربع E باشد می تواند هم سرمایه دار باشد هم رئیس شرکت ؛ در هر صورت اعضای این تفکرات مشترکی دارند که باعث می شود بدون نگاه به تفاوت شغل ، آنها را در یک دسته بندی بگذاریم . اغلب حرف هایی که آنها به زبان می آورند از این قبیل است : ” من دنبال یک شغل دائمی میگردم با بیمه و مزایای عالی ” به بیان دیگر مهم ترین خواسته آدم هایی که در ربع E قرار دارند امنیت شغلی است . 
ارزش های ربع S —> استقلال اصلی ترین ارزش این دسته است . آنها به دنبال این هستند که کار دلخواهشان را خود انجام دهند و به اصطلاح آقای خودشان باشند .
از کجا می توان فهمید که کسی جزء ربع S است ؟ پاسخ : از روی گفته هایشان 🙂  حرف های این افراد از این قبیل است : ” اگر می خواهی کارت درست انجام شود خودت انجامش بده ” یا ” هر وقت خودم کاری را انجام بدهم به نتیجه ی بهتری می رسم “
ارزش های ربع B —> این دسته کار خود را از صفر شروع می کنند و آن را تارسیدن به یک تجارت بزرگ ادامه می دهند . آنها معمولا رویاهای بزرگی در سر دارند و کارگروهی بسیار برایشان اهمیت دارد و به همین ترتیب همیشه در کار گروهی شان موفق هستند و تا آنجا که در توانشان هست به دنبال گسترش دامنه ی ارتباطات و خدمتشان هستند . فردی که در ربع S قرار دارد بسیار متکی به خود و توانایی های خودش است و نیازی نمی بیند با دیگران همکاری کند و دقیقا به همین دلیل باهوش ترین عضو گروه خودش است . به بیان بهتر او کسانی را که در سطح پایین تری از خودش قرار دارند برای همکاری بر می گزیند . از آن طرف فرد متعلق به ربع B دنبال افراد نخبه ای است که با آنها تشکیل گروه بدهد . یک B واقعی طوری زندگی می کند که حتی با ترک کسب و کارش درآمدش متوقف نشود این در حالی است که در اکثر موارد درآمد افراد دسته ی S با توقف کارشان قطع می شود .این سوال را از خودتان بپرسید : اگر همین الان کارتان را رها کنید تا چند وقت می توانید دوام بیاورید ؟ اگر این مدت 6 ماه یا کمتر باشد شما جزو گروه E یا S هستید .ارزش های ربع I —> آزادی مالی از اولویت برنامه های این دسته است که دوست دارند پول برایشان کار کند ، نه اینکه آنها برای بدست آوردن پول کار کنند . اگر درآمد شما از حقوق بازنشستگی دولتی یا خصوصی تامین می شود ، نه از راه سرمایه گذاری شخصی تان شما هنوز هم در ربع E هستید . یعنی باز هم شما کار می کنید و رئیستان در قبال کارمندی به شما حقوق می دهد . حرفی که اغلب سرمایه گذاران می زندد این است : ” بیست درصد از سرمایه ام سود است ” یا ” سرمایه اولیه راه اندازی شرکتت چقدر بود ؟ ” 
از من زیاد می پرسند که چرا برای موفق شدن در این کسب و کار یک برنامه ی پنج ساله را پیشنهاد می کنم ؟ دلیل 1 —> شرکت های بزرگ یک شبه به جایی که الان هستند نرسیده اند . این کار نیاز به زمان دارد . مشکل اکثریت مردم آن است که عادت ندارند یک برنامه ریزی چند ساله داشته باشند و تحملشان کم است . خیلی ها در هر لحظه ، در انتظار رسیدن معجزه ای هستند و به دنبال آن می گردند که در کمترین زمان به پول برسند و خوشبخت شوند و البته که چنین چیزی از محالات است و این دلیل آن است که افراد دسته ی B این قدر کم اند . همه دوست دارند پولدار شوند اما نمی خواهند برای رسیدن به این آرزو تلاش کنند و انتظار دارند یک شبه آرزو هایشان برآورده شود .
یادگیری دستاوردی است عملی و یادگیری عملی گاهی بیشتر از یادگیری ذهنی طول می کشد .
دلیل 2 —> با بالا رفتن سن ، یادگیری هم کند می شود زیرا با بالا رفتن سن ، کنار گذاشتن چیز هایی که سالها صرف یادگرفت شان کرده ایم هم سخت می شود . به همان شکل که لازمه ی آموختن زمان است ، رها کردن دانش های قبلی هم فرایندی است که معطوف به زمان است دلیل 3 —> کرم های ابریشم قبل از پروانگی به دور خود پیله درست می کنند 
برنده ی واقعی این را می داند که شکست پل پیروزی است . بازنده ها فکر می کنند برنده ها هیچوقت نمی بازند . بازنده کسی است که همیشه رویای برنده شدن را دارد و مدام حواسش به این است که اصلا اشتباه نکند 


فصل 6 : ارزش شماره 4 : ارزش شبکه در چیست ؟
قانون متکالف (metcalf) :تعداد استفاده کنندگان = ارزش اقتصادی شبکه متکالف قانونی است در رابطه با ارزش شبکه و بر طبق آن ارزش یک شبکه با مجذور کاربرانش افزایش می یابد .مثال : فرض را بر این می گذاریم که در کل دنیا یک دستگاه تلفن وجود دارد . بدیهی است که این تلفن هیچ ارزش اقتصادی ای ندارد . طبق این قانون زمانی که این دستگاه به دو برسد ارزش اقتصادی اش به توان دو میرسد ( n به توان دو ) . به این معنا که ارزش اقتصادی شبکه از صفر به دو به توان دو ارتقا می یابد . اگر تلفن سومی اضافه شود ارزش اقتصادی شبکه 9 برابر می شود . به بیان دیگر با تصاعد اعضای شبکه به صورت عددی ، ارزش اقتصادی به صورت نمایی افزایش می یابد . دقت کنید که ارزش شبکه بصورت نمایی افزایش می یابد نه به صورت حسابی .مثال : فروش دستگاه جدیدی که شرکت زیراکس به تازگی تولید کرده بود تحت عنوان تله کپیر یا همان فکس امروزی کار بسیار دشواری بود زیرا هنوز یک وسیله همگانی نشده بود (شبکه ای بین مردم نداشت) اما وقتی تعداد خریداران آن بالا رفت ارزش آن نیز بصورت تصتعدی بیشتر شد و فروش آن راحت تر گردید .
کسب و اعطای نمایندگی هم یک مدل شبکه سازی می باشد که امروزه بسیار گسترش یافته است .یکی از مزایای بازاریابی شبکه ای این است که همگان امکان بهره گرفتن از آن را دارند و در نتیجه به افرادی نظیر من و شما فرصت استفاده از قانون متکالف را می دهد . کار شما این است که افرادی نظیر خود شبیه سازی کنید .همه ی آن کاری که باید انجام دهید این است که با خودتان بگویید : ” من می خواهم قدرت شبکه را در دست بگیرم تا برای من کار کند “


فصل 7 : ارزش شماره 5 : باز پروری مهم ترین مهارت کسب و کار
توانایی در فروش ، اصلی ترین مهارت لازم برای کسب و کار است . در هر کاری به توانایی فروش نیاز داریم . برای کار در ربع B قبل از هر چیز باید فروش یاد گرفت . مدیران ماهر ترین فروشنده ها هستند .یک مثال از پشتکار و تلاش برای رسیدن به هدف : به بچه ها نگاه کنید ! وقتی گرسنه باشند و چیزی برای خوردن نداشته باشند به چه کاری دست می زنند ؟ با گریه کردن حرفشان را می زنند . تا حالا شده به یک بچه چیزی را که می خواهد ندهی ؟ اگر پدرشان آن چیز را به آنها ندهد می روند پیش مادرشان . اگر مادر هم نداد به پدر بزرگ و یا مادر بزرگ مراجعه می کنند . اگر بخواهیم در کسب و کار موفق شویم باید فوت و فن فروش را یاد بگیریم . باید یاد بگیریم ارتباطاتمان را بهتر و اصلاح کنیم ؛ باید یاد بگیریم ترسمان از مردم را کنار بگذاریم . یادت باشد تو به همان اندازه که می فروشی می توانی بخری . اگر می خواهی چیزی را بخری اول باید چیزی را بفروشی . برای همین است که فروش اولین چیزی است که باید یاد بگیری . در دنیا آدم های بسیار نابغه ای وجود دارند که نمی دانند چگونه این نبوغ خود را به دیگران بفروشند برای همین پس از مدتی ورشکست می شوند . اغلب آدم ها ترسشان از فروشندگی را پنهان می کنند و در عوض ادعا می کنند که فروشندگی برای آنها افت دارد . برای همین هم هست که این آدم ها شغل فروشندگی را شغلی می دانند که شان اجتماعی ندارد و نگاهشان به فروشندگی خوب نیست . آدم های موفق یاد می گیرند که چطور بر ترس هایشان غلبه کنند و نگذارنمد ترس ها مهار زندگی آنها را به دست بگیرند .آدم برنده ای را که درونتان خفته است بیدار کنید .چند نکته درباره ی ” نه ” شنیدن —> 1- رد شدن ( نه شنیدن ) = موفقیترئیس جمهور موفق است چون میلیون ها نفر موقع رای گیری به او رای ندادند و جواب نه دادند و او را نخواستند . آیا تا به حال شده که میلیون ها نفر به شما جواب نه بدهند ؟باید خطر کنی و نه بشنوی اما اگر نتوانی از این رد شدن ها چیزی یاد بگیری کارت بی فایده است ؛ برای همین باید سعی کنی از این نه شنیدن ها و رد شدن ها درس بگیری ؛ به این می گویند یک اصلاح واقعی .2- رد شدن و اصلاح کردن = آموزش و پیشرفتهربار که شکست می خورید و نه می شنوید از خود بپرسید که مجا را اشتباه کرده اید ؟ کجا را می توانید بهتر انجام دهید ؟ اگر به نتیجه ای نرسیدید به سراغ یک متخصص در زمینه فروش بروید و با او مشورت کنید . کسی که به شما نه می گوید این فرصت را به شما می دهد که به اشتباهاتتان توجه کنید و آنها را جبران کنید تا پیشرفت کنید . با این روش می توان در هر کاری پیشرفت کرد اما نمی شود نه شنیدن را از این روش حذف کرد یعنی نقطه ی شروع آموزش همین نه شنیدن است .


فصل 8 : ارزش شماره 6 : رهبری 
یک رهبر کارهایی را انجام می دهد که بقیه ی مردم از آن می ترسند . هر کسی که بلند داد می زند و قدرت بازوی بیشتری دارد از رهبران بزرگ نیست . رهبران بزرگ اغلب در سکوت اند اما زمانی که شروع به سخن گفتن می کنند ذهن و جان مارا تحت تاثیر قرار می دهند .کالای خوب یا خدمات عالی ضامن سود خوب نیست . فقط یک رهبر با تیم مدیریتی قدرتمند است که موجب می شود یک کسب و کار به سوددهی بالا برسد .اگر تو ریاست یک گروه را بر عهده داشته باشی و بهترین عضو گروه هم خودت باشی ، مطمئن باش که گروهت خیلی زود از هم می پاشد .اگر می خواهی به درون افراد نفوذ کنی ، از احساسات استفاده کن .امروزه افراد بسیاری هستند که از احساس ترس و طمع دیگران برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کنند . وقتی احساس ترس و طمع انگیزه هایی برای زندگی شوند روح انسانی از بین می رود . برندگاه هیچوقت دست از تلاش بر نمی دارند ، آن ها که دست از تلاش بر می دارند هیچگاه برنده نمی شوند قدرتمند بودن همچون نجیب زاده ای است که نیازی به اثبات کردن خود ندارد ثروتمندان برای پول کار نمی کنند ، طبقه ی متوسط و فقیرند که مدام به فکر این هستند که برای پول کار کنند و کار کنند و کار کنند .


فصل 9 : ارزش شماره 7 : کار نکردن برای پول
 
در برخورد با پول سه نوع احساس وجود دارد و بر اساس این سه نوع احساس ، سه طریقه ی برخورد را در زندگی می توان پیش گرفت :1- احساس ترس -2- احساس عصبانیت و خستگی -3- احساس شادمانی ، آرامش خاطر و رضایتثروت چیست ؟ معیار سنجش ثروت مقدار پول نیست بلکه زمان است . تعریفی که از ثروت می کنیم بدین صورت است :ثروت تعداد روزهایی است که بتوانی بدون کارکردن ، وضعیت کنونی ات را پایدار و ثابت نگهداریدو نوع پول داریم : 1- پولی که با کار کردن به دست می آوریم -2- پولی که توسط دارایی هایمان بدست می آوریماگر می خواهید پولدار شوید به پولی که توسط دارایی هایتان تولید می شود نیاز دارید .اولین تفاوتی که در نمودار مالی یا همان تراز مالی پیداست این است که آدم های E و S برای پول کار می کنند . در مقابل افراد ربع B و I به جای کار کردن برای پول ، تمام هم و غمشان معطوف به سرمایه گذاری و به دست آوردن دارایی ( یا همان تولید ثروت) است . به همین دلیل است که ثروتشان در حال افزایش است و حتی اگر کار کردن را رها کنند باز هم سرمایه شان برایشان کار می کند و پول به حسابشان سرازیر می شود .برای رسیدن به موفقیت مالی همان طور که نیاز به سه نوع آموزش ( مدرسه ای ، حرفه ای و مالی ) داریم ، باید از سه نوع هوش متفاوت نیز برخوردار باشیم که عبارتند از : 1- هوش ذهنی : همان IQ است2- هوش احساسی : باور خیلی ها بر این است که هوش احساسی 25 برابر قوی تر از هوش ذهنی است . نمونه های هوش ذهنی بدین صورت است : حفظ خونسردی به جای مشاجره ، ازدواج نکردن با آدمی که مناسب زندگی مشترک نیست و حفظ تمرکز و کنترل هیجان .3- هوش مالی : معیار هوش مالی ، میزان مالی تو است ، یعنی یعنی میزان درآمد تو ، پس انداز تو ، میزان درآمدی که دارایی ات برای تو تولید می کند و تعداد نسل هایی که بعد تو به این ثروت دست پیدا می کنند نشانگر میزان هوش مالی تو است دلیل اینکه بسیاری از آدم های باهوش ثروتمند نمی شوند چیست ؟ یکی از دلایل آن این است که هوش احساسی لازم برای تولید ثروت و موفقیت مالی را ندارند . در زیر به چهار علامت هوش احساسی می پردازیم :
1- به کندی پولدار می شوند ؛ زیرا قدرت ریسک پذیری شان پایین است 
2- آرزوی زود پولدار شدن دارند : این افراد به اندازه کافی صبور نیستند ، چیزی که یکی از گزینه های هوش احساسی است . آن ها مدام در حال تغییرات شغل و ایده هایشان هستند . زود شروع می کنند ، سریع خسته می شوند و راحت قید همه چیز را می زنند .
3- پولشان را حیف و میل می کنند : این دسته علاقه ی افراط گونه ای به خرید دارند . آن قدر می خرند تا خسته شوند . پولشان را صرف امیالشان می کنند و حرف حسابشان این است ” پول ، چرک کف دست است ” !
4- چشم دیدن هیچ چیز ارزشمندی را ندارند : یعنی دارایی ها و اموالشان را می دهند و چیز های بی ارزش را خریداری می کنند .در دنیای امروز هوش احساسی بسیار ارزشمند تر و با اهمیت تر از هوش ذهنی است به ویژه اگر هدفتان پولدار شدن باشد .برای بدست آوردن هوش احساسی که یک هوش اکتسابی است باید تلاش کنید به احساسات خود غلبه کنید ، به خشم ، حسادت و ترس و نا امیدی ، بی صبری و…برای خود کسب و کاری راه اندازی کنید سپس در آن سرمایه گذاری مجدد کنید .قانون زندگی پدر پولدار رابرت کیوساکی : اول از همه برای خودت کسب و کاری دست و پا کن . سرمایه گذاری مجدد کن تا کسب و کارت رشد کند . در املاک سرمایه گذاری کن و آن وقت اجازه بده که این سرمایه گذاری و کسب و کار تجملات زندگی را به تو هدیه بدهند . به بیان دیگر ، کار کن تا برای خودت دارایی به هم بزنی و بعد بگذار دارایی ات برایت وسایل گرانبها بخرد


فصل 10 : ارزش شماره 8 : آرزو هایتان را تحقق ببخشید
 
حواست به آن هایی که می خواهند رویاهایت را نابود کنند باشد ! هیچ چیزی بدتر از یک دوست و یا معشوقی که بخواهد آرزوهایت را از بین ببرد نیست .ثروتمند بودن و یک خانه ی بزرگ را اداره کردن اهمیت زیادی ندارد . چیزی که مهم است این است که تو وقتی تلاش می کنی یک خانه بخری ، داری یک چیزی را یاد می گیری . چیزی که مهم است است که تو چگونه می توانی خانه بخری و این مسیر را طی کنی آدم های با آرزو های کوچک ، زندگی کوچکی دارند . ورشکستگی موقتی است ولی فقر ابدی است . حتی اگر شکست خوردی باز هم می توانی آرزو های بزرگی داشته باشی . مردم بسیاری فقیرند . چرا ؟ چون ار آرزو هایشان دست کشیده اند .آرزو های آدم ها با هم متفاوت است و عملکردشان برای رسیدن به آرزو ها نیز متفاوت است : 
1- آنهایی که در گذشته سیر می کنند کم نیستند : آدم هایی که بزرگترین افتخاراتشان مربوط به زندگیشان در گذشته است 2- آنهایی که تنها آرزو های کوچک دارند : این آدم ها آرزو های کوچک دارند چون می خواهند به همه آرزو هایشان برسند 3- آنهایی که به آرزوی خود می رسند و دیگر آرزویی ندارند4- آنهایی که آرزو های بلند بالایی دارند اما هیچ طرحی برای تحقق آن ندارند بنابراین به هیچ آرزویی نمی رسند : آدم های کمی قادرند به تنهایی به آرزو هایشان برسند این دسته از آدم ها آرزو های بزرگی دارند ولی می خواهند همه ی کارها را خودشان انجام دهند البته تنها ، کاری از کسی ساخته نیست ! برای همین بهتر است نظرشان را تغییر بدهد و یک ایده ی خوب پیدا کنند ، و یک گروه خوب . اینطور است که می توانند زودتر به آرزو هایشان جامه ی عمل بپوشانند 5- آنهایی که با آرزوی بزرگشان می رسند و آرزوی بزرگ دیگری ندارند

پایان

محمد عرفان رنجبران

محمد عرفان رنجبران

من محمد عرفان رنجبران هستم . متولد سال 77 و تحصیل کرده در رشته ی برق و الکترونیک دانشگاه صنعتی قم . به برنامه نویسی ، سئو و کسب و کار بسیار علاقه مندم.

دیدگاهتان را بنویسید