پیش گفتار 

تقریبا 80% مردم بیشتر وقتشان را در جزیره ی ” یک روزی ” سپری می کنند . آنانا مشغول فکر کردن ، تصور کردن و خیال پردازی درباره همه ی آن چیز هایی هستند که یک روز قصد انجام دادن آن را دارند .

اولین قانون موفقیت ساده است : خودت را از این جزیره نجات بده ، دیگر بهانه نیاور … یا این کار را انجام بده یا نه ، قید آن را بزن … اما بهانه نیاور . کاری کن … تکانی به خودت بده … تکرار کن ، اگر قرار است اتفاقی بیفتد به خودم بستگی دارد 

دو دشمن بزرگ سر راه موفقیت :

1) راه کمترین پایداری –> آن چیزی که باعث می شود مردم در بیشتر شرایط راه آسان را در پیش بگیرند 

2) قانون مصلحت –> شکل گسترش یافته ی قانون کمترین پایداری است یعنی مردم همواره جویای سریع ترین و راحت ترین راه اند تا همین حالا به خواسته هایشان برسند و به ندرت نگران پیامد های بلند مدت رفتارشان هستند . بیشتر مردم به جای انجام دادن آنچه برای موفقیت لازم و ضروری است کارهایی را انجام می دهند که به مصلحتشان باشد ، کار هایی آسان و سرگرم کننده .هر روز و چه بسا هر دقیقه پیکاری بی وقفه در درون شما در جریان است بین انجام دادن آنچه درست ، دشوار و ضروری است ( شبیه فرشته ی نیکی بر روی شانه ی راست ) یا انجام دادن کارهایی که آسان ، سرگرم کننده و بی ارزش است 

مفهوم دیگر انضباط شخصی تسلط بر خود است . کامیابی تنها زمانی امکان پذیر است که بر احساسات ، گرایش ها و امیال خود مسلط شوید 

انضباط به معنی چشم پوشی از لذات نفسانی است که این مستلزم پرهیز از خوشی های زودگذر و وسوسه هایی است که مردم بسیاری را به گمراهی کشانده و به جای آن انجام دادن کارهایی که در دراز مدت سودمند و مناسب لحظه ی حال و کاملا بجاست . 

انضباط شخصی نیازمند به تاخیر انداختن لذات است

 یعنی توانایی چشم پوشی از کامروایی در کوتاه مدت برای لذت بردن از پاداش های بزرگتر در بلند مدت .چشم انداز بلند مدت مهم ترین خصوصیت کسانی است که به موفقیت های بزرگ در زندگی رسیده اند به عبارت دیگر موفق ترین افراد متفکران بلند مدت اند . آنها آینده را تا دور دست ها نظاره می کنند . چهره ای از کسی که می خواهند در آینده باشند و همچنین اهداف مورد نظرشان را ترسیم کرده و سپس به لحظه ی حال بازگشته و به محاسبه کارهایی می پردازند که برای دستیابی به آینده ی دلخواهشان باید انجام دهند یا باید از آن بپرهیزند . انسان های موفق اطمینان دارند هر آنچه در کوتاه مدت انجام می دهند با غایت مطلوبشان در بلند مدت هماهنگ و همسو است .

لانگ فلو : مردان بزرگ قله های رفیع را با یک پرواز ناگهانی فتح نکرده اند بلکه شباهنگام زمانی که همراهانشان در خواب بودند با مشقت فراوان به سمت قله ها گام برداشته اند . 

کارهایی که انسان های موفق تمایل به انجام دادن آنها ندارند ، دقیقا همان چیز هایی است که انسان های شکست خورده نیز رغبتی برای انجام دادن آنها ندارند . اما به هرحال انسان های موفق تن به انجام دادن آنها می سپارند ، چرا که می دانند این بهایی است که باید برای لذت بردن از کامیابی های بزرگ تر و پاداش های بهتر در آینده بپردازند .

انسان های موفق بیشتر به نتایج خوش آیند اهمیت می دهند ، در حالی که انسان های شکست خورده به روش های لذت بخش می اندیشند

پروراندن عادت های خوب در خود دشوار اما در زندگی کردن با آنها راحت است و در مقابل ، ایجاد عادت بد آسان و زندگی در کنارشان بسیار دشوار است .رشد و توسعه ی عادت انضباط شخصی و مهارت حفظ آن کاری است همیشگی ؛ پیکاری مداوم که هیچگاه پایان نمی پذیرد زیرا وسوسه پیروی از راه کمترین پایداری و قانون مصلحت همواره در پشت ذهنتان در کمین اند
 

فصل اول : انضباط شخصی و موفقیت فردی 

بخش اول : انضباط شخصی و موفقیت 

کلید رسیدن به موفقیت سخت کوشی است و لازمه ی سخت کوشی انضباط شخصی است . انسان ها بطور طبیعی گرایش به میانبر زدن و در پیش گرفتن راه آسان دارند و موفقیت ، تنها زمانی امکان پذیر است که بر این گرایش طبیعی غلبه کنید . تنها در سایه ی تلاشی سخت و طولانی است که می توانید به موفقیت پایدار دست پیدا کنید .

راز موفقیت از دیدگاه اچ.ال.هانت یک میلیادر خودساخته : 
اول اینکه تعیین کنید دقیقا در زندگی چه می خواهید . دوم اینکه روشن سازید برای رسیدن به خواسته هایتان حاضرید چه بهایی را بپردازید و سومین و مهم ترین شرط این است که آماده ی پرداخت بهای آن باشید 

قانون این است که برای تبدیل شدن به کسی که تا بحال نبوده اید ، باید کاری کنید که تا بحال نکرده اید . به این معنی که برای رشد و شکوفایی یک شخصیت والا ، باید بالاترین درجات انضباط شخصی و تسلط بر خویش را به کار ببرید . باید کاری کنی که آدم های معمولی تمایلی به انجام آن ندارند .

بخش دوم : انضباط شخصی و شخصیت 

خودت را متعهد به معیار های والایی کن که کسی از تو انتظار ندارد ؛ هرگز بهانه جویی نکن و برای خودت دلسوزی نکن . برای خودت سخت و برای دیگران آسان بگیر 

هر زمان که انتخاب های درست و رفتار های هماهنگ و به جا داشته اید شخصیت خود را قوی تر کرده اید و شخصی بهتر شده اید . عکس این مطلب نیز صادق است ، هربار که مصالحه کرده اید ، راه ساده را در پیش گرفته اید و رفتاری بر خلاف آرمان هایتان انجام داده اید شخصیت خود را ضعیف و سست کرده اید 

مردان و زنانی که شخصیت های کمال یافته دارند ، به گونه ای هماهنگ و همگام با ارزش های والایشان رفتار می کنند که آن ارزش ها را بدون فکر یا تردید از خود بروز می دهند ، آنها ذره ای شک ندارند که آیا آنچه که انجام می دهند صحیح است یا خیر 

روانشناسی شخصیت دربر دارنده سه جزء از شخصیت شماست :

  1.  خود آرمانی تان
  2. خود انگاره تان
  3. عزت نفستان

خود آرمانی تان : قسمتی از ذهن است متشکل از ارزش ها ، فضایل ، آرمان ها ، اهداف و تصویری از خودتان که در مطلوب ترین شکل ممکن کشیده شده اید . مهم ترین قسمت خود آرمانی شفافیت است . یعنی انسان های بزرگ دقیقا بر طبق ارزش هایشان عمل کرده و می دانند در هر شرایطی چه کنند در صورتی که انسان های ضعیف راه کمترین پایداری و مصلحت را پیش گرفته و اعمالی بی ارزش انجام می دهند 

خود انگاره تان : آینه ی درونی تان . یعنی آن گونه که خودتان را می بینید و در مورد خودتان فکر می کنید ، خصوصا مقدم بر هر رویداد مهمی . مردم همیشه بر اساس تصویری که از خود ترسیم کرده اند ، در دنیای بیرون رفتار می کنند ، جایی در درون که با نظر افکندن به آن تصمیم میگیرند که در موقعیتی خاص چگونه رفتار کنند 

عزت نفس :  یعنی چقدر خود را دوست دارید و چه احساسی درباره خود دارید . هرچه خودتان را شخصی مهم تر و ارزشمند تر ببینید ، مثبت تر و خوش بین تر می شوید .
تقریبا تمام مشکلات انسان ها می تواند با بازگشت به سوی ارزش های والا و باور های درونی حل شوددر رشد شخصیت که بر مبنای انضباط شخصی و نیروی اراده است ، تفکر بلند مدت لازم و ضروری است . هرچه بیشتر درباره ی نتایج بلند مدت رفتارتان فکر کنید ، احتمال انجام دادن کار درست در کوتاه مدت افزایش می یابد . بنابراین هرگاه مجبور به انتخاب و تصمیم گیری می شوید همیشه از خودتان این سوال جادویی را بپرسید : اینجا چه چیز مهم است ؟

بخش سوم : انضباط شخصی و مسئولیت 

کسی که می خواهد در کارها بهترین باشد ، باید به نیرو و قدرت عادت پی ببرد . او باید سریع عادت هایی که او را به نابودی می کشاند ، در هم شکند و به سرعت تن به انجام دادن کارهایی سپارد که به عادت تبدیل می شوند ؛ عادت هایی که به او کمک می کنند تا به موقعیت هایی که آرزویش را دارد دست یابد برای پرهیز از سرزنش دیگران به خاطر مشکلاتمان ، به انضباط شخصی چشمگیری نیاز نداریم . همچنین برای خودداری از بهانه تراشی ، به کنترل زیادی بر خویش نیازمندیم . پذیرفتن کامل مسئولیت هر آنچه که هستید ؛ هر آنچه که می شوید و هرآنچه که برایتان رخ می دهد نیازمند انضباط شخصی فراوان است .سریع ترین و مطمئن ترین روش از بین بردن احساسات منفی این است که بی درنگ بگویید :” من مسئولم ” هر زمان چیزی اتفاق می افتد که باعث فوران خشم یا هرنوع واکنش منفی می شود ، سریع آن احساسات منفی را با گفتن این که من مسئولم خنثی کنید .

قانون جانشینی : شما می توانید یک فکر مثبت را جایگزین یک فکر منفی کنید چون ذهن شما در آن واحد نمی تواند بیش از یک فکر داشته باشد ، هنگامی که شما آگاهانه این فکر مثبت را انتخاب می کنید که ” من مسئولم ” هر فکر یا احساس منفی را در آن لحظه حذف می کنید .

رابطه ای مستقیم بین مسئولیت پذیری و میزان تسلط شخصی تان بر روی زندگی وجود دارد به این معنی که هرچه بیشتر مسئولیت پذیر باشید ، حس کنترل بیشتری را تجربه می کنید و هرچه حس کنترل بیشتری را در زمینه های مهم زندگیتان احساس کنید شاد تر و راضی ترید .

تنها پادزهر واقعی برای خشم یا نگرانی ، عمل هدفمند در جهت اهداف است که موضوع بخش آینده است . قبل از شروع تصمیم بگیرید که ابتدا کنترل افکار ، احساسات و اعمالتان را در دست بگیرید و سپس آن قدر سرگرم کارهای با ارزش می شوید که دیگر وقتی پیدا نمی کنید که درباره ی احساسات منفی فکر کرده و یا آنها را به هر دلیل روی سر دیگران بریزید . وقتی برای پذیرفتن مسئولیت زندگیتان ، انضباط شخصی و نیروی اراده تان را به کار ببندید ، عنان کامل اندیشه ها و احساساتتان را به دست میگیرید و در همه کار هایتان انسانی شادتر ، کارآمد تر و مثبت تر می شوید .

بخش چهارم : انضباط شخصی و اهداف 

احتمالا شنیده اید که می گویند : ”  به هدفی که نمی توانید ببینید ، نمی توانید ضربه بزنید . هر ضربه ای را که نگیری از دست می دهی “

تنها 3% از مردم ، اهداف و برنامه هایشان را می نویسند و این 3% بیش از همه آنچه که آن 97% درصد کسب کرده اند به دست می آورند .

مغز شما هر دو سازوکار شکست و موفقیت را دارد . سازوکار شکست وسوسه پیروی از راه کمترین پایداری است ؛ انجام کار های ساده و سرگرم کننده به جای کار های سخت و ضروری سازوکار شکست شما در تمام عمر به طور خودکار فعالیت می کند . بهمین دلیل اکثر مردم در شکوفایی قابلیت های فردی شان شکست می خورند در مقابل ، مکانیسم موفقیت با یک هدف راه می افتد . وقتی یک هدف را انتخاب می کنید مکانیسم شکست را تحت الشعاع قرار می دهید و جهت زندگی را تغییر می دهید .

روش هفت مرحله ای برای رسیدن به اهداف :

  1.  دقیقا تصمیم بگیرید که چه می خواهید . خاص باشید 
  2. اهدافتان را بنویسید . هدفی که نوشته نشود ، شبیه دود سیگار است ؛ دود شده و به هوا می رود ؛ مبهم و غیر واقعی است 
  3. فرجه ای برای اهدافتان تعیین کنید ، یک مدت زمان معقول برگزینید و تاریخی را که می خواهید به هدفتان برسید را یادداشت کنید . اگر هدفتان به اندازه کافی بزرگ است یک فرجه نهایی تعیین کنید و سپس فرجه های کوچک تر یا گام های موقتی میان جایی که هستید و جایی که می خواهید در آینده باشید تعیین کنید . فرجه با عنوان ” سیستم اجبار کننده ” در مغزتان عمل می کند 
  4. فهرستی از کارهایی که می توانید برای دستیابی به اهدافتان انجام دهید ، تهیه کنید . هنری فورد می گوید : بزرگترین هدف هم می تواند تحقق یابد اگر که شما آن را به گام های کوچکتری تقسیم کنید
  5. لیستی از فعالیت های خود بر اساس توالی و اولویت تهیه کنید 
  6. آن طرح را فورا به اجرا در آورید . اولین قدم را بردارید سپس قدم دوم و سوم ؛ همینطور ادامه دهید ؛ مسغول باشید ، سریع باشید ، تاخیر نکنید . به یاد داشته باشید به تعویق انداختن نه تنها سارق زمان است بلکه سارق زندگی هم هست 
  7. هر روز کاری انجام دهید که شما را در مسیر هدف اصلی تان حرکت دهد . هفت روز هفته کار کنید ، 365 روز سال مشغول باشید ، کاری کنید که حداقل یک قدم شما را به مهم ترین هدفی که در آن زمان دارید نزدیک تر کند

با بیرون کشیدن اطلاعات ذهن ، گام اول را بردارید : 

روشی وجود دارد که می توانید با استفاده از آن شانس دستیابی به مهم ترین هدفتان را به طور چشمگیری افزایش دهید . این نیرومند ترین روش تفکر خلاقانه است که تا به حال دیده ام . اکثر مردم با استفاده از این روش ، بیش از هر روشی دیگر ثروتمند شده اند . یک ورقه کاغذ سفید بردارید ” هدف حتمی تان ” را در بالای کاغذ به شکل یک سوال بنویسید سپس خودتان را منضبط کنید تا دست کم 20 پاسخ به سوال بدهید 

برای مثال اگر هدفتان بدست آوردن مقدار مشخصی پول در یک زمان مشخص است ، باید سوال را اینگونه بنویسید :

” چگونه می توانم xxx دلار را تا این تاریخ معین بدست آورم ؟ ” پس از آن 20 پاسخ به سوالتان بدهید . این بیرون کشیدن اطلاعات ، ذهنتان را فعال می کند . خلاقیتتان را آزاد کرده و به شما ایده هایی می دهد که ممکن است تا بحال به انها فکر نکرده باشید . 

حداقل دفعه ی اول که این تمرین را می کنید 3 تا5 پاسخ اول آسان ، 5 پاخ بعدی دشوار و 10 پاسخ آخر بسیار سخت تر از چیزی خواهد بود که تصورش را می کنید . با این حال شما باید انضباط شخصی و نیروی اراده تان را به کار ببرید ( خودتان را وادار کنید دست کم 20 پاسخ بنویسید ) پس از دادن دست کم 20 جواب به سوالات ، دوباره به سراغ آنها بروید و یکی از جواب ها را انتخاب کنید و بلافاصله وارد عمل شوید . با عمل کردن به یکی از پاسخ ها جریان افکار مختلف در ذهنتان جاری می شود و عمل کردن به یکی ، این انگیزه را به شما می دهد که روی پاسخ های بیشتری کار کنید 

بخش پنجم : انضباط شخصی و برتری فردی

ما چیزی هستیم که مدام انجامش می دهیم ، بنابراین برتری یک عمل نیست بلکه یک عادت است .گران بها ترین دارایی شما توانایی کسب درآمد است .

دانش و مهارت هایی که اکنون دارید به سرعت کهنه و منسوخ می شوند و با دانش و مهارت های جدیدی جایگزین می شوند که اگر آنها را نداشته باشید و دیگری آنها را داشته باشند از شما سبقت می گیرند .جالب ترین کشف در تقسیم نامساوات درآمد این است که اکثر میلیونر ها و مولتی میلیونرها همگی خودساخته اند .

دانش و مهارت کلیدهایی برای قرن 21 هستند . تبدیل شدن به بهترین کسی که می توانید باشید و قرار گرفتن در زمره ی بهترین های رشته تان ، نیازمند به کارگیری دائم و همیشگی نظم و انضباط شخصی است .

نقطه شروع رسیدن به برتری تعهد به برتری است .

استعداد آنقدر ها هم مهم نیست ؛ بیشتر انسان ها در همان سال اول ، کارشان را یاد میگیرند و پس از آن ، دیگر هیچ پیشرفتی نمی کنند . آنها بدون هیچ تلاشی در شغلشان در حرکت اند اما تنها جهتی که می توانید بدون تلاش حرکت کنید سراشیبی است .

هفت گام برای رسیدن به اوج در کارتان :

  1.  دو ساعت قبل از اولین ملاقات یا قبل از اینکه سرکار بروید از خواب بلند شوید ، ساعت دوم را مطالب مفید درباره شغلتان مطالعه کنید و ساعت اول را به انگیزه دادن به خود بپردازید 
  2. هر روز اهدافتان را مرور کنید 
  3. روزتان را پیشاپیش برنامه ریزی کنید 
  4. خودتان را منضبط کنید که تنها روی یک چیز تمرکز کنید . مهم ترین کاری که هر روز می توانید انجام دهید را انتخاب کنید ، وارد عمل شوید و آن را کامل کنید 
  5. در حین رانندگی و رفت و آمد در شهر ( و کل زمان های بلااستفاده را ) به نوار های آموزشی گوش دهید
  6. پس از هرکاری که به سرانجام می رسانید دو سوال از خود بپرسید . اول اینکه ” چه کاری را درست انجام دادم ؟ ” و سپس ” چه کاری را می توانستم طور دیگری انجام بدم ؟ “
  7. با هرکس که ملاقات می کنید ، با او مثل یک مشتری یک میلیون دلاری برخورد کنید . طوری که گویا او مهم ترین شخص در دنیاست . اگر رفتارتان با مردم به گونه ای باشد که گوئی آنها با ارزش اند ، آنها نیز با شما به همان صورت رفتار می کنند .

اغلب اوقات می دانیم که باید چه کاری را انجام دهیم اما شهامت خطر کردن که لازمه ی امتحان چیز های جدید است را نداریم و بجای آن برای تنبلی مان عذر و بهانه می آوریم .

از امروز مصمم شوید که بر روی خودتان و بر روی پیشرفتتان سرمایه گذاری کنید ، گوئی آینده به این تصمیم بستگی دارد و در حقیقت هم دارد 

بخش ششم : انضباط شخصی و شهامت 

شهامت فقدان ترس نیست بلکه تسلط و کنترل بر روی آن است .
اگر همه میترسند پس تفاوت بین انسان شجاع و ترسو در چیست ؟
تنها تفاوت این است که آدم شجاع خودش را منضبط می کند که با ترس روبرو شده و با وجودی که میترسد شجاعانه رفتار کند .

خوشبختانه همه ترس ها اکتسابی اند و هیچ کس با ترس به دنیا نمی آید ؛ بنابراین با تمرین مداوم انضباط شخصی می توان ترس را به فراموشی سپرد . شایع ترین ترس ها ، ترس از شکست ، ترس از فقز و ترس از دست دادن پول که باعث می شوند انسان از هر نوع خطر کردن اجتناب کند و فرصت های پیش آمده را از خود براند .

با جملات مثبت و تکرار این جمله که : ” من از عهده اش بر می آیم ” به خصوص در زمانی که به هر دلیلی احساس ترس به سراغتان می آید می توانید احساس ” من نمی توانم ” را از خودتان دور کنید .
یک جمله معروف هست که می گوید :

 ” آنقدر جعل کن تا اصل آن را بسازی “

قانون برگشت پذیری می گوید :

اگر حس خاصی را داشته باشید ، رفتارتان هماهنگ با آن احساس خواهد شد ، اگر آن احساس را نداشته ولی رفتارتان در هماهنگی با آن باشد ، قانون برگشت پذیری آن حس را در شما به وجود می آورد .این یکی از بزرگترین پیشرفت ها در روانشناسی موفقیت است و شما با منضبط ساختن خود به انجام دادن مداوم کارهایی که از آنها ترس دارید ، شهامتی که آرزویش را دارید در خود توسعه می دهید .

یکی از بهترین تمرین های روبرویی با ترس این است که موقعیت های ترس آفرین را شناسایی کرده و مصمم شوید با آنها مبارزه کنید 

تنها دلیلی که کسی به دیگری زورگویی می کند این است که احساس میکند می تواند از آن قسر در برود . تنها راه برخورد با انسان های زورگو رویارویی با آنهاست . انسان های زورگو در واقع از درون ترسو هستند و از مواجهشدن فرار می کنند . 

الندر رسولت می گوید :
” هیچکس نمی تواند به تو احساس حقارت را تحمیل کند مگر با رضایت خودت “

در رهبری متداول ترین کیفیت ، تصویر است . یعنی رهبران تصویری شفاف از جایی که می خواهند سازمانشان را برسانند ، دارند و آنها همچنین تصویری واضح از جایی که می خواهند در آینده می خواهند در زندگی حرفه ای شان باشند ، دارند .

دومین کیفیت متداول رهبران ، شهامت است . رهبران این شهامت را دارند که هر آنچه برای تحقق بخشیدن به اندیشه هایشان لازم است ، انجام دهند .

دو نوع شهامت وجود دارد :

  1.  شهامت شروع کردن و گام برداشتن 
  2. تحمل شجاعانه . یعنی پس از برداشتن گام اول ، باید در تلاش کردنتان مداومت به خرج دهید حتی اگر نتایج و پاداشی مشاهده نکنید .

راهکاری برای نگرانی به اسم ” گزارش فاجعه ” : 

هر زمان درباره چیزی نگرانید گزارش فاجعه پر کنید . گزارش فاجعه 4 قسمت دارد :

  1.  ابتدا با وضوح موقعیت نگران کننده را شناسایی کنید . دقیقا درباره ی چه چیزی نگرانید ؟ 
  2. اگر موقعیت نگران کننده قرار است روی دهد ، بدترین اتفاق ممکن چیست ؟
  3. مصمم باشید که بدترین پیامد ممکن را پذیرا باشید . به خودتان بگویید ” اگر رخ بدهد مرا نخواهد کشت ، راهی برای کنار آمدن با آن پیدا می کنم “
  4. هرکاری که می توانید انجام دهید تا مطمئن شوید بدترین نتیجه ی ممکن رخ نخواهد داد . بلافاصله اقدام کنید . آنقدر تلاش کنید که دیگر برای نگرانی وقت نداشته باشید 

بخش هفتم : انضباط شخصی و استقامت

وقتی راه بیشتری را پیموده و بیشتر از آنچه به شما پرداخت می کنند و یا از شما انتظار می رود کار میکنید عزت نفستان افزایش می یابد . تفاوت عمده ی بین برنده ها و بازنده ها در زندگی بسیار ساده است : برنده ها هرگز توقف نمی کنند ، توقف کنندگان هرگز پیروز نمی شوند .

شکست خوردگان در مشکلات به حال خود تاسف می خورند درحالی که انسان های موفق در جستجوی درسی مهمند که می تواند در آنیده چراغ راهشان باشد .

وقتی خدا بخواهد برای شما هدیه ای بفرستد آن را در مشکلی می پیچد . هرچه هدیه اش بزرگتر باشد ، مشکلاتی که با آن هدیه را می پیچد بزرگتر است .
 

فصل دوم 

بخش هشتم : انضباط شخصی و کار

از گروهی از مدیران ارشد سوال شد ” مهم ترین قابلیت هایی که فرد برای ترفیع در شرکت شما به آن نیاز دارد چیست ؟ “

از این تعداد مدیران ، 85 درصد با هم اتفاق نظر داشتند که مهم ترین خصوصیات عبارتند از :

  1.  توانایی اولویت بندی کار و تمرکز بر روی وظایف پر اهمیت
  2. منضبط بودن به انجام سریع و صحیح کار

بخش نهم : انضباط شخصی و رهبری

وظیفه ی یک رهبر تعیین استاندارد های یک سازمان است . رهبر یک الگوست ؛ کسی است که در سازمان باعث دلگرمی همگان است .

رهبر معیار هایی برای رفتار سازمان ، کیفیت کار ، سازماندهی شخصی ، مدیریت زمان و وضع ظاهر در سازمان تعیین می کند . در سازمان های عالی رتبه رهبر کسی است که همه به او نگاه می کنند و می خواهند از او تقلید کنند .

بهترین معیار برای یک رهبر ، قانون طلایی است –> با دیگران آنگونه رفتار کن که دوستداری با تو رفتار کنند

هفت اصل رهبری :

  1. وضوح : شاید مهم ترین مسئولیت یک رهبر باشد . باید به روشنی بدانید که هستید و هدفتان چیست . باید چشم اندازی کاملا روشن از مقصدتان داشته باشید و چگونگی دستیابی به آن برایتان مشخص باشد .
  2. صلاحیت و شایستگی : بعنوان یک رهبر باید معیاری از عملکرد عالی برای سازمان و همینطور برای هر فرد و هر عمل در شرکت تعیین کنید .
  3. تعهد : رهبر به موفقیت سازمان کاملا متعهد است .
  4. محدودیت ها : وظیفه ی رهبر شناسایی محدودیت ها و عوامل بازدارنده ای است که سرعت شرکت در دستیابی به بزرگترین اهداف مالی و سوددهی را تعیین می کند .
  5. خلاقیت : رهبر پذیرنده ی ایده های نو ، از هر شخص و منبعی است . او دائما در حال تشویق افراد برای یافتن راه های سریعتر و بهتر است .
  6. یادگیری مداوم
  7.  ثبات : رهبر منظم است که با ثبات ، مورد اطمینان ، قابل اعتماد ، آرام و در هر حالتی قابل پیش بینی باشد . یک رهبر تاثیر گذار تغییر نمی کند و در شرایط جدید ، مشکلات و موارد اضطراری دست و پای خود را گم نمی کند .

تنها مسئله ی اجتناب ناپذیر در زندگی یک رهبر ، بحران است . وقتی به مقام رهبری ترفیع می یابید ، پی در پی بحران را تجربه می کنید .

رهبران بزرگ این نظم را در خود پرورانده اند که ترس ها و تردید های شخصی شان را در دل نگه داشته و آنها را با کارمندان خود سهیم نشوند .

رهبران بزرگ طوری رفتار می کنند که گویا کل شرکت به آنان تعلق داد .

رهبران ، سخت عملگرا هستند .

همانطور که توانایی تان را برای بالا بردن بی وقفه ارزش شرکت نشان می دهید ، همه زیر دستانتان و بالا دستانتان خواهان آن خواهند بود که شما به مقام رهبری برسید و پس از رسیدن به این مقام ، از شما حمایت می کنند .

فصل دهم : انضباط شخصی و شغل

اولین قانون اقتصاد ” قانون کمیابی ” است . هیچگاه مقدار کافی از چیزی که می خواهید وجود ندارد . بنابراین هیچگاه تعداد مشتریان آنقدر زیاد نیست که بتوانید همه آن چیزی را که می خواهید بفروشید ؛ هیچگاه سود فروش آنقدر زیاد نیست که بتوانید به همه اهداف مالی خود دست یابید .اگر اولین قانون اقتصاد کمیابی باشد ، اولین قانون تجارت ” قانون رقابت ”  است .

بر طبق گفته ی کارشناسان 70 درصد تصمیمات کاریتان با گذشت زمان اشتباه از آب در می آیند ؛ که این البته فقط یک میانگین است . وقتی شما تازه کار هستید و یا حرفه ی جدیدی را شروع می کنید این احتمال هست که 90 درصد اشتباه کنید .

برای موفقیت در کار باید یاد بگیرید که فعال باشید ، نه منفعل . بر راه حل ها تمرکز کنید نه مشکلات ؛ بر کارهای مهم که هر ساعت در هر روز امکان انجامشان هست تمرکز کنید ، نه کارهای کم ارزش و بیهوده که شما را از هدف منحرف می کنند .

هدف یک شغل جذب مشتری و نگه داشتن آن است .

بخش یازدهم : انضباط شخصی و فروش

کلید فروش موفق ، آنطور که بعنوان یک فروشنده ی جوان آموخته ام ، این است که درک کنید عدم پذیرش مربوط به شخص شما نیست .

مشتریان آینده جواب های این چنینی خواهند داد :
” نه علاقه ای ندارم ” یا مثلا ” از عهده ی هزینه اش بر نمی آیم ” ، ” نیازی به آن ندارم ” ، ” نمی توانم چنین چیزی را استفاده کنم ” ، ” آن را نمی خواهم ” ، ” فعلا فقط می بینم و قصد خرید ندارم ” یا ” از فروشگاه فعلی که خرید می کنم راضی ام “

فروشنده ی حرفه ای می داند که این جواب ها برای هر پیشنهاد تجاری در بازار رقابتی ، طبیعی است . تکرار می کنم . این جواب ها شخصی نیست پس به خودتان نگیرید .

وینستن چرچیل می گوید :
” پیروزی یعنی توانایی حرکت از شکستی به شکستی دیگر بدون از دست دادن شور و علاقه “

اصل دقیقه –> شما همه پولی که امروز به دست می آورید ، نتیجه ی دقایق روبرو شدن شما با مشتری هاست ؛ پس با افزایش تعداد دقایق می توانید فروش را افزایش دهید .

قیف فروش –> از قسمت بزرگ قیف هوا خواهان محصولات و خدمات شما وارد می شوند – قسمت دوم قیف محصولات است – قسمت سوم جایی است که پیگیری می کنید و معامله را به انجام می رسانید .

برای موفقیت در فروش :

  1.  قیف را پر نگهدارید 
  2. در هر مرحله از فروش با مطالعه و آموزش عملکرد بهتری داشته باشید 

خود را به گونه ای منظم کنید که هر دقیقه از روز را طوری عمل کنید که گویی همه در حال تماشای شما هستند

بخش دوازدهم : انضباط شخصی و پول

نقطه ی شروع رسیدن به استقلال مالی این است که نگرش خود را نسبت به پول ، از نو سیم کشی کنید . شما باید به ذهن نیمه هوشیار خود دسترسی پیدا کنید و سیم اتصال خرج کردن و خوشحالی را قطع کنید . سپس باید ” خوشحالی ” را به ” پس انداز کردن و سرمایه گذاری کردن ” متصل کنید .

از آن لحظه به بعد بجای آنکه بگویید ” وقتی خوشحالم که پول خرج می کنم ” خواهید گفت ” وقتی خوشحالم که پول پس انداز می کنم ” برای اینکه این تغییر را تقویت کنید ، یک حساب استقلال مالی در بانک منطقه خود باز کنید . این حسابی است که در آن برای بلند مدت پول پس انداز می کنید . وقتی در این حساب پول واریز می کنید ، به خود قول می دهید که هیچگاه این پول را برای هیچ چیز به جز رسیدن به استقلال مالی خرج نکنید .

حساب استقلال مالی گزند ناپذیر است . هرگز به آن دست نزنید مگر برای سرمایه گذاری که باعث برگشت پول بیشتری به شما می شود . اگر می خواهید برای خرید ماشین پول پس انداز کنید ، یک حساب جداگانه برای آن باز کنید . 

قانون استقلال مالی این است که وقتی سیم کشی نگرش شما درباره پول دوباره انجام شد ، از همان ابتدا ، پول برای پس انداز کنار بگذارید . اکثر مردم پولی را پس انداز می کنند که از هزینه های ماهانه باقی می ماند ؛ البته اگر چیزی باقی بماند ! به هرحال نکته ی کلیدی آن است که اول هر ماه مقداری پول برای پس انداز کنار بگذارید 

بخش سیزدهم : انضباط شخصی و مدیریت زمان

 طفره رفتن از کارها دزد رویاهاست 

قانون بازده اجباری :

هیچگاه زمان کافی برای انجام همه ی کارها وجود ندارد ، اما همیشه زمان کافی برای انجام کارهای مهم وجود دارد .

ارزنده ترین نوع استفاده از زمان در حال حاضر چیست ؟
برای چیره شدن بر طفره رفتن و به تعویق انداختن ، این سوال از همه سوال ها مهم تر است . توانایی شما برای سازماندهی زندگی و انتخاب بالاترین اولویت ، کلید بخش هوش و کارایی شماست .

بخش چهاردهم : انضباط شخصی و حل مشکلات

 افکار عادت ها هستند و شرایط ، تاثیرات هستند . بنابراین کیفیت افکار شما در تعیین کیفیت زندگی شما سهم زیادی دارد . بزرگترین اصل ذهنی این است که ” شما آن چیزی می شوید که اکثر اوقات به آن فکر می کنید “

یک روش 9 مرحله ای برای حل موثر مشکلات :

  1.  برای تعریف مشکل زمان بگذارید 
  2. آیا واقعا یک مشکل است ؟
  3. بپرسید : چه تعریف دیگری برای این مشکل وجود دارد ؟
  4. بپرسید : چگونه این مشکل به وجود آمد ؟
  5. بپرسید : چه راه حل های ممکنی وجود دارد ؟
  6. بپرسید : در حال حاضر بهترین راه حل چیست
  7. – تصمیم بگیرید 
  8. تعیین مسئولیت کنید 
  9. برای تصمیم خود یک میزان تعیین کنید 

فصل سوم : انضباط شخصی و زندگی خوب

بخش پانزدهم : انضباط شخصی و شادی

 هیچ اسبی بدون یراق به مقصد نمی رسد . همچنین بخار یا گاز تنها زمانی حجمی را به حرکت در می آورد که محصور شده باشد ؛ همانطور که تنها با بستن سد بر روی آبشار نیاگارا ، انرژی و نور از آن حاصل می آید و در نهایت انسان در زندگی جز با تمرکز ، صرف وقت و انضباط به اوج پیشرفت نمی رسد .

اصول شادی :

  1.  سلامتی و انرژی 
  2. روابط شاد
  3.  کار ارزشمند 
  4. استقلال مالی 
  5. خودشکوفایی 

در پژوهش هایی درباره انگیزه کارمندان ، کارفرما ها تصور می کنند مردم قبل از هر چیز با انگیزه دریافت پول و سود به سراغ کار می آیند اما زمانی که این مسئله بررسی می شود ، 3 عامل انگیزه ی کارمندان به صورت زیر نمایان می گردد :
کار جذاب و رقابتی – فرصت رشد و پیشرفت – همکاران نیکو

خوشحالترین مردم کسانی هستند که احساس می کنند کاری مهم و با ارزش را در زندگی انجام می دهند 

بخش شانزدهم : انضباط شخصی و سلامت فردی

 7 عادت مهم بهداشتی :

  1.  به طور منظم غذا بخورید ، نه گرسنه بمانید که بخواهید سریع غذا بخورید ، نه پر خوری کنید . همچنین تا 3 ساعت قبل خواب چیزی نخورید 
  2. سبک بخورید ، پرخوری تنبلی و خستگی می آورد 
  3. بین وعده های غذایی تنقلات نخورید
  4. به طور منظم ورزش کنید 
  5. در هنگام رانندگی از کمربند ایمنی استفاده کنید 
  6. سیگار نکشید
  7. در حد متعادل آب بنوشید 

فیزیولوژی ورزش نشان می دهد که برای دریافت نتیجه ی مطلوب باید هر روز 25 دقیقه تمرین سنگین داشت که مغز آندورفین آزاد کند و موجب شادی و سرزندگی شود بزرگسالان 8 ساعت خواب لازم دارند . اگر 6 ساعت بخوابید دچار کمبود خواب می شوید 

بخش هفدهم : انضباط شخصی و تناسب اندام

 اولین قدم و مناسب ترین زمان ، ورزش صبحگاهی است . کسانی که هر روز صبح 30 تا 60 دقیقه ورزش می کنند ، همواره ورزش را جزئی از بخش های ثابت فعالیت روزمره خود قرار داده اند . برخلاف آنان ، کسانی که تمرین و ورزش را تا دیر موقع و پس از اتمام کار به عقب می اندازند ، همیشه احساس می کنند بسیار خسته اند و کارهای عقب مانده بسیاری دارند . آنها ورزش را به روز که معمولا هیچوقت این روز نمیرسد به تاخیر می اندازند . با بکارگیری یک انضباط عالی و ورزش منظم روزمره ، می توان به این هدف دست یافت . اما بهتر و آسان تر این است که هر روز صبح بلافاصله پس از بیدار شدن از خواب ورزش کنید .

بخش هجدهم : انضباط شخصی و ازدواج

 4 شیوه برای گوش دادن موثر :

  1.  به خوبی گوش بدهید 
  2. قبل از پاسخ کمی مکث کرده و فکر کنید 
  3. برای گفته های طرف مقابل توضیح بخواهید
  4.  دوباره در ذهن خود صحبت ها را بررسی کنید 

بخش نوزدهم : انضباط شخصی و فرزندان

 کودکان برخلاف انتظار والدینشان دروغ می گویند . وقتی در حال بزرگ شدن هستند مرتب دروغ های بزرگ و کوچک می گویند . معمولا این رفتار برای والدین غیر منتظره است و فکر می کنند در رابطه با تربیت فرزندانشان در جایی اشتباه کرده اند . اما نگران نباشید ؛ دروغ گفتن در زمان بچگی امری طبیعی و عادی است . این نوعی برقراری ارتباط است که کودکان برای دانشتن نتیجه ی این رفتار ، آن را بر روی شما امتحان می کنند . اگر متوجه شوند با گفتن دروغ به آسانی و سریعا می توانند به آنچه که می خواهند دست یابند ، مرتبا دروغ می گویند .

بخش بیستم : انضباط شخصی و دوستی

 اگر در مدرسه احساس می کردید معلم شما را بیشتر از بقیه دوست دارد و به شما توجه می کند بهتر درس می خواندید و نمرات بالاتری می گرفتید .

در محل کار ، شاید شیوه ی توجه رئیس به کارمندان مهم ترین انگیزه را به وجود می آورد . هرکار کارمندی بداند که بعنوان یک شخص ، نه فقط یک کارمند مورد توجه رئیسش قرار گرفته ، خود را فردی ارزشمند می داند و مسئولیتش را بهتر انجام می دهد . 

راز دستیابی و حفظ رابطه دوستی فوق العاده بسیار ساده است . برای رسیدن به این هدف باید در رابطه با سایر افراد ، قانون تلاش غیر مستقیم را به کار برد . می بایست برای آگاهی از تفکرات و احساسات مردم از حیطه ی کار و شخصیت خود خارج ، و به حیطه شخصی آنها وارد شوید .

اگر با گفتن حرف یا عملی موجب افزایش اعتماد به نفس فردی شوید ، اثر متقابلی را به وجود آورده این که به طور همزمان و به همان اندازه اعتماد به نفس شما هم افزایش می یابد .راه برقراری ارتباط عالی با دیگران بسیار ساده است ؛ کاری کنید که احساس اهمیت کنند 

7 راه برای اینکه باعث شوید مردم احساس اهمیت کنند :

  1.  مردم را همانطور که هستند بپذیرید 
  2. قدردانی از دیگران را نشان دهید 
  3. سازگار باشید : در هر شرایطی ، دلپذیر ترین افراد کسانی هستند که سودمند و با جمع سازگارند . برخلاف آن افرادی که مرتبا یا سوال می پرسند یا شکایت و مخالفت می کنند کمتر مورد استقبال جمع قرار می گیرند . زمانی که فردی در حال صحبت کردن درباره عقایدش است ، با تکان دادن سر ، لبخند و موافقت با او احساس هشمندی ، محترم و ارزشمند بودن را به او منتقل کنید . اگر فردی را برخلاف اینکه گفته هایش مقبول شما نیست تایید کنید ، بتعث می شوید آن فرد از حضور شما احساس رضایت داشته باشد
  4. تحسین خود را ابراز کنید 
  5. به دیگران توجه کنید 
  6. در ملاقات با افراد ، مودب ، مشتاق و محتاط باشید 
  7. به سایر مردم توجه کنید : وقتی برای اولین بار یا پس از مدتی طولانی ، فردی را ملاقات می کنید ، ابتدا حالش را بپرسید و با دقت به پاسخ او گشو دهید . مردم معمولا مشکلات و نگرانی های زندگی شان را با شما در میان می گذارند و سپس شما باید با حساسیت و نگرانی بیشتر به آنها توجه کنید ، طوری که انگار این مشکلات و سختی ها برایتان بسیار مهم است . زمانی که درباره شرایط و مشکلات زندگی مردم ابراز توجه و نگرانی می کنید خیلی زود احساسات شما به طور حقیقی تحت تاثیر آن افراد قرار می گیرد 

بخش بیست و یکم : انضباط شخصی و آرامش خاطر

 بعضی افراد در بکارگیری واژه بخشش دچار اشتباه می شوند . تصور می کنند با بخشش افرادی که موجب آزار آنها شده اند ، گویی از کار آنها چشم پوشی یا حتی آنها را تایید می کنند ، این تفکرات را کنار بگذارید . بخشش در حقیقت کاری خودپسندانه است  و هیچ ربطی به اعمال سایر افراد ندارد . برای رسیدن به آرامش خاطر ، خودتان آزادانه افراد را می بخشید و دیگر آن کیسه را که خاطرات بد درون آن ریخته به دنبال خود نمی کشید